فقط نشستم و دارم لذت میبرم از نشستنم .... از پاییز دل انگیز و برگهای زرد و سبزی که پیرامونم هستن!
یه پیرمرد روی نیمکت کناری نشسته و داره با دقت روزنامه میخونه .... و پسری که روی نیمکت کناری تر هست دستش توی دماغشه .... به همین راحتی زندگی جریان داره !
تو راه رفتن یه مورچه غرق شدم .... یه مورچه ی تنها !
گمش کردم .... :(
پیداش شد .... !
توی زندگی غرق میشم !
23 مهرماه 96 .... 11:55 ظهر- یکشنبه !
برچسب:
نویسنده: بردیا حبیبی