خرید بک لینک

پریروز با دوستم*، توی پارک آب و آتش یه جایی پیدا کردیم که عاشقِ ساعتها نشستن اونجا هستم ....

توی اون نقطه از زمین یه آرامش خیلی خیلی خیلی خوووووب هست .... و درست روبروش هیاهووووی ماشینا و سرعت و جریانِ شتابانِ زندگی!

چقد دوس دارم این حالت رو که توی آرامش محض هستی و از دوور زندگی رو می بینی....! دیدن این هیاهوو رو از دور خیلی دوس دارم ....

میتونم ساعتهاااا بدون هیچ حرکتی فقط به زندگی نگاه کنم! گاهی وسط این آرامش محض، کلی پرسش میان و مغزم میخواد منفجر شه از هجومشوون .... این همه تکاپو، این همه تنش، این همه هیاهو .... برای چیه ؟! آیا واقعن ارزشش رو داره ؟! اون آدمایی که از دور می بینیم آیا میدونن دارن زندگی میکنن یا توی این همه جنب و جوش زندگی رو فراموش کردن؟!

گاهی دلم میخواد برم یقه ی تک تکشون رو بگیرم و بگم: بی خیااااال .... بیا پیش من بشین .... فقط 5 دقیقه رها باش از همه چیز .... همه چیزو فراموش کن و یه نفس راحت بکش .... 5 دقیقه تو "اکنون" زندگی کن!

گاهی هم از این تلاشها خوشم میاد، فک میکنم که شاید زندگی ارزشش رو داشته باشه!

از اون بالا .... تصورِ اینکه منم خیلی از لحظات زندگیم، جزوی از همین آدمام یه حس شگفت آوری بهم میده که نمیتونم نه اسمی براش بذارم و نه توضیحش بدم!

با این همه، کمتر خودم رو توی این موقعیتِ دوست داشتنی قرار میدم .... چون گاهی حس میکنم نسبت به زندگیِ دیگران کنجکاو و علاقه مند میشم! راستش از این بخشش خوشم نمیاد و میترسونتم !

اینم بگم که طنین آهنگِ " Too much love will kill you " از "Queen"- ستاره ای ک هرگز خاموش نمیشه هتا پس از مرگش- این فضای دل انگیز رو دلچسب تر کرد .... گرچه منو غمگین میکنه ولی واقعن آهنگ زیباییه!

Im just the pieces of the man I used to be ....

Too many bitter tears are raining down on me ....

Im far away from home ....

And Ive been facing this alone ....

For much too long ....

I feel like no-one ever told the truth to me....

About growing up and what a struggle it would be ....

In my tangled state of mind....

Ive been looking back to find ....

Where I went wrong .... ! [....]

Too much love will kill you ....

Just as sure as none at all ....

Itll drain the power thats in you ....

Make you plead and scream and crawl ....

And the pain will make you crazy ....

Youre the victim of your crime ....

Too much love will kill you ....

Every time!

2 آبان 96 .... 02:02 بامداد - سه شنبه!

* پس از 4 سال بی خبری .... همونقدر گرم.... همونقدر صمیمی و همونقدر ساده .... !

برچسب: نویسنده: بردیا حبیبی تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی